درد ها می چکد از حال و هوای سفرش
گرد غم ریخته بر چادر مشکی سرش
تک و تنها و دو تا چشم کبود و چندتا...
طفل بی کس شده افتاده فقط دور و برش
روزها از گذر کوچه آتش ، رفته
اثر سوختگی مانده سر بال و پرش
با چنین موی پریشان و بدون معجر
طرف علقمه ،ای کاش…
بیشتر »